چهارشنبه اول بهمنماه تعطیل شد
ثبتنام ۵۴ نفر برای انتخابات شورای شهر فریدونکنار و آستانهسرا
پیامرسانهای ایرانی فعال شد
برف و باران در راه مازندران
مدارس مازندران از فردا حضوری شد
خسارت میلیاردی اغتشاشگران به شهر فریدونکنار
بابلسری ها تفاوت اعتراض و اغتشاش را علنی کردند
«حاج حسین» در راه بازار نشرکتاب “پاسگاه میل ۱۷۳” نوشته سرگرد پاسدار امیرامین فصیح، یک اثر ارزشمند و جذاب است که به بررسی تجربیات و چالشهای زندگی نظامی در مرزهای جنوب شرق ایران میپردازد. این کتاب که شامل دستنوشتههای نویسنده از سالهای ۱۳۹۳ تا ۱۴۰۲ میباشد، به خوانندگان فرصتی میدهد تا با واقعیتهای زندگی در پاسگاههای مرزی و شرایط خاص آن آشنا شوند.
“پاسگاه میل ۱۷۳” در قطع رقعی و در ۱۰۵ صفحه به نگارش درآمده است. نویسنده در این اثر، با نگاهی صادقانه و عمیق، به روایت خاطرات، چالشها و تجربیات خود به عنوان فرمانده پاسگاههای مرزی در مرز پاکستان میپردازد. این کتاب نه تنها به تحلیل مسائل امنیتی و فرهنگی در این مناطق میپردازد، بلکه به تصویر کشیدن زندگی روزمره و دشواریهای نظامیان در این مناطق نیز توجه ویژهای دارد.
این اثر به دلیل نگاهی که به واقعیتهای زندگی در مناطق مرزی دارد، میتواند برای علاقهمندان به تاریخ معاصر ایران، مسائل امنیتی و فرهنگی بسیار آموزنده باشد. همچنین، “پاسگاه میل ۱۷۳” به درک بهتر از چالشها و مسئولیتهای نظامیان در مرزها کمک میکند و به خوانندگان این امکان را میدهد که با شرایط خاص و پیچیدهای که این افراد با آن روبرو هستند، آشنا شوند.
کتاب “پاسگاه میل ۱۷۳” در چاپ اول خود توسط انتشارات دیار علویان در تابستان ۱۴۰۳ منتشر شده و با قیمت ۱۴۸.۰۰۰ تومان در دسترس علاقهمندان قرار دارد. این کتاب میتواند به عنوان یک منبع ارزشمند برای پژوهشگران، دانشجویان و علاقهمندان به ادبیات نظامی و مرزی مورد استفاده قرار گیرد.
“پاسگاه میل ۱۷۳” نه تنها یک روایت شخصی از زندگی یک نظامی است، بلکه به عنوان یک سند تاریخی و فرهنگی، میتواند به درک بهتر از شرایط و چالشهای مرزهای ایران کمک کند. این کتاب به خوانندگان این امکان را میدهد که با دنیای پیچیده و پرچالش نظامیان در مرزهای کشور آشنا شوند و از تجربیات نویسنده بهرهمند گردند.
برشی کوتاه از کتاب ؛
ورود به خاک پاکستان و عملیات ربایش
با اشرافیت اطلاعاتی همکاران در معاونت اطلاعات یگان مخفیگاه شرور اصلی که در شهادت اکبر، موسی و قدرت دخیل بودند در یکی از روستاهای اطراف تربت پاکستان شناسایی شده بود وقرار بود در یک عملیات بودن هماهنگی با فوجی در قالب سوخت کش به داخل خاک پاکستان رفته و او را دستگیر یا به درک واصل کنند.
بی اختیار به سمت فرماندهی رفتم و عاجزانه درخواست کردم تا به من هم اجازه دهد در این ماموریت همراه باشم، قبول نکرد، مجدد از طریق حاج آقا احمدی، مسئول حوزه نمایندگی لشکر، این خواسته را به پیش فرمانده یگان بردم، باز نپذیرفت، مسئول حفاظت را گفتم او نیز قبول نکرد با فرماندهی صحبت کند، اصلا خودش مخالف بود.
در راه بازگشت در مسیر سری به بچه های اطلاعات زدم و قسمشان دادم که حالا که اجازه همراهی نگرفتم در صورتی که موفق شدند قاتل شهدا را دستگیر کنند به من هم اطلاع دهند، حسن مسئول شیفت اطلاعات گفت نیازی نیست سردار تماس گرفته و اجازه داده شما هم بیایید اما اگر بدون هماهنگی کاری کنید دادسرای نظام در انتظار توست! خندهای زدم و بلافاصله این متن را با پیام برای سردار فرستادم.
“سردار هم سردارما، از دل نیروهایش خبر دارد، خدا به عزت خون شهیدان لشکر عاقبت بخیرتان کند.”
یک دست لباس محلی که داشتم را بپوشیدم و در زیر لباس یک سلاح کمری با دو خشاب اضافه از تسلیحات تحویل گرفتم و به حسن گفتم سرباز صفر امیر امین فصیح در خدمت شماست، حسن حس کرده بود که آتش انتقام در درونم زبانه می کشد باز دادسرای نظام را به من یادآور شد.گفتم به جان پسرم که همین چند روز پیش متولد شده است بدون اجازه آب هم نمی خورم………………..
نیستم به جد حواستان به اوضاع باشد و برنامه های آموزشی را اجرا کنید اما اگر نیاز به گشت یا کمین بود حتما با فرمانده محور هماهنگ باشید و بیگدار به آب نزنید.
باید از مرز پاسگاه ۱۸۱ همراه خانواده های بلوچ و در قالب همراه از کشور خارج و سپس با خودرو تویوتا دوکابین عبدالصمد پاسگاه فوجی را دور زده و به تربت و بعد از آن روستای مورد نظر می رفتیم.
سایر بچه های اطلاعات مهمات بیشتر و از انواع مختلف به همراه داشتند ولی تسلط آنها به لهجه بلوچی کمتر بود و فکر کنم یکی از دلایلی که سردار با حضور من در این عملیات موافقت کرده بود همین روان صحبت کردن بلوچی بود.
مسافتی طی نکرده بودیم که گشت فوجی ما را متوقف کرد سریع پایین آمدم و گفتم بیمار داریم، خانم برادرم حامله است و باید برای دکتر او را به پنج گور یا تربت برسانیم.خنده ای کرد وگفت مگر در سراوان دکتر ندارید، جواب دادم دکترهای پاکستانی حاذق تر هستند، انگار به چیزی شک کرده باشد گفت ماشین راخاموش کنید باید بازرسی شوید.
در دلم گفتم خوب شد، نرفته دردسر آغاز شد، خانمی که همراه ما بود شروع کرد به ناله و همسرش ملتمسانه خواست که اجازه دهند تا برویم بعد او را به آنطرف تر خواند و نمی دانم چه گذشت که موافقت کرد بازرسی انجام نشود ولی گفت باید مردها کمک کنند و چند پایه سیم خاردار را برای انسدادمرز بتون ریزی کنند تا اجازه عبور دهد، مجدد مسیر را برگشتیم و با پاکت های سیمان خاش! ملاتی آماده کردیم و ده-دوازه پایه را کارگذاشتیم، در این اثنا بازی خانم همراه در نقش زن حامله هم آنچنان اثری بر فوچی نداشت ؛بعد از اتمام بتون با گفتن کلمه:اَلودا، اجازه ترخیص صادر شد. هنوز کار شروع نشده خستگی و کوفتگی بدنم را فرا گرفته بود و پاهای که بعد از حادثه پاسگاه ۱۸۲ دیگر مثل قبل یاری نمی کرد! یک خان از هفت خان سپری شد!؟ از بس جاده ناهموار بود و تپه ماهور و خاک های روان در آن بسیار، به جز چشم و گهگاهی دهان چیز دیگری قابل روئیت نبود به پنج گور رسیدیم و باید بقیه مسیر را که البته جاده مناسب تری داشت را بدون عبدالواحد سپری کنیم.
فاصه زیاد بود و ماشین دیگری گرفتیم و مسیر را ادامه دادیم، تا به شهر تربت رسیدیم، خدایی صد شرف به روستاهای خودمان!
به همسر آن زن که کمکمان کرده بودند گفتم دعای خیر همسر و فرزندان اکبر همراهتان و از آنها خداحافظی کردیم، بایدهنوز چند کیلومتری در عمق پاکستان بدون آن خانواده ادامه مسیر می دادیم تا به نقطه مورد نظر برسیم . برروی نرم افزار آلپاین کویست هوایی حدود ۲۱ کیلومتر. اما پیاده و از دزدراه ها.
در تربت مقداری آب و غذا طوری که کسی مشکوک نشود تهیه کردیم و به سمت مختصات اعلامی حرکت کردیم. تقریبا دو کیلومتری که رفتیم هوا تاریک شده بود و با آن همه کار و طی کردن مسیر چند ساعت خواب لازم بودیم.
در خواب بودم که به یک باره فریاد یکی از بسییجیان بیدار مان کرد، مار نسبتا بزرگی او را نیش زده بود، امکانات آنچنانی نبود و لازم شد او را به تربت و یک مرکز درمانی ببریم. لذا تنها بسیجی بومی دیگری که با ما بود را با او همراه کردیم و با تلفن ماهواره ای مراتب را در یک مکالمه ۵-۴ کلمه ای به عبدالصمد اطلاع دادیم.
دم دمهای صبح با بدنی که انگار چندین پوتک خورده ادامه مسیر دادیم. پاهایم کمتر یاری می کرد اما مشکلم را از حسن و بقیه بچه ها مخفی می کردم و اگر کسی درخواست استراحت می کرد من بلافاصله تایید می کردم و مینشستم.
تا مختصات مورد نظر به واسطه ارتفاعات و زمینهای ناهموار و وزش شدید باد و گرد وخاک حدود ۷-۸ ساعت طول کشید اما هرچه بیشتر پیش می رفتیم مصمم تر طی طریق می کردم. ساعت ۴عصر به روستای مورد نظر رسیدیم ولی باید تا شب صبر می کردیم.آن لحظات همچون سال ها می گذشت . هوا تاریک شد، نماز خواندیم و به سمت روستا رفتیم جایی که چنگیز قاتل شهدای لشکر منتظر ما نبود اما من فقط در انتظار فشردن گلویش!
مخبر با صورتی پوشیده در ورودی روستا منتظر ما بود و فقط خانه را نشان داد و رفت. حسن به واسطه رفت و آمد مردم اجازه نداد از پشت بام همسایه ها وارد خانه اش شویم تا حدود ساعت ۱۲ شب که تقریبا ترددی نبود.
buy generic amoxil over the counter – combamoxi.com amoxicillin without prescription
fluconazole 200mg over the counter – order forcan generic fluconazole 100mg us
order cenforce sale – https://cenforcers.com/# cenforce usa
is there a generic cialis available? – this cialis patent expiration 2016
cialis price walgreens – strong tadafl cialis erection
buy zantac cheap – https://aranitidine.com/# brand zantac 150mg
cheap viagra – https://strongvpls.com/ viagra for sale in the uk
This website positively has all of the bumf and facts I needed there this case and didn’t identify who to ask. https://buyfastonl.com/furosemide.html
Facts blog you be undergoing here.. It’s intricate to find high worth article like yours these days. I truly respect individuals like you! Withstand mindfulness!! amoxicillin amoxil
Facts blog you have here.. It’s intricate to assign high worth belles-lettres like yours these days. I justifiably appreciate individuals like you! Rent care!! https://ursxdol.com/clomid-for-sale-50-mg/
More content pieces like this would urge the web better. https://prohnrg.com/
This is the kind of criticism I in fact appreciate. kamagra c’est quoi
The reconditeness in this tune is exceptional. https://ondactone.com/spironolactone/
Proof blog you have here.. It’s hard to on strong calibre writing like yours these days. I justifiably comprehend individuals like you! Take vigilance!!
buy cheap generic propranolol
This is the type of delivery I find helpful. http://www.fujiapuerbbs.com/home.php?mod=space&uid=3616671
dapagliflozin for sale – https://janozin.com/# order dapagliflozin online cheap
xenical buy online – buy xenical without a prescription orlistat 120mg ca
Greetings! Very productive suggestion within this article! It’s the petty changes which will make the largest changes. Thanks a a quantity for sharing! http://www.01.com.hk/member.php?Action=viewprofile&username=Sfsgmj