دوشنبه / ۲۹ تیر / ۱۴۰۵ Monday / 20 July / 2026
×
در دل شالیزارهای بی‌کران فریدونکنار، آفتابِ تیرماه با شعله‌های زرّینش بر پشتِ خمیده‌ی کشاورزان می‌تابد و عرقِ جبین، با خاکِ نرمِ شالی، گوهرِ همت را می‌سازد.
«مروارید سبز شالیزار، جهیزیه‌ی دخترانِ مهتاب»
  • کد نوشته: 15182
  • یکشنبه ۲۸ تیر ۱۴۰۵
  • در دل شالیزارهای بی‌کران فریدونکنار، آفتابِ تیرماه با شعله‌های زرّینش بر پشتِ خمیده‌ی کشاورزان می‌تابد و عرقِ جبین، با خاکِ نرمِ شالی، گوهرِ همت را می‌سازد.

    این روزها، نغمه‌ی «درو» در طلاعی‌ها پیچیده؛ جایی که برنجِ دانه‌دانه، چون مرواریدهایی سبزفام، در آغوشِ بادِ شمال می‌رقصند و «سَرتاش» با قامتی استوار، هر خوشه را چون نوزادی از دامانِ طبیعت می‌رباید تا به شالیکوبی‌ها بسپارد، جایی که این گنجِ سفید، جان می‌گیرد.

    در این میانه، برنجکاران فریدونکنار، پس از ماه‌ها هم‌نفس شدن با باران و مهتاب، دست‌رنجشان را درود می‌فرستند؛ دستانی که نهال کاشتند، وجین کردند و از آفتاب و تشنگی، حراست نمودند. حالا هر دانه، نویدِ سفره‌ای رنگین است؛ برای جهیزِ دختری، کامِ دامادی، یا لبخندی بر لبِ کودکی که در انتظارِ شبِ عروسی‌ست.

    این تلاشِ مقدس، فقط زحمتِ نان نیست؛ قصه‌ی عشقِ ایرانی‌ست به خاک، به ریشه، به برکتِ دست‌هایی که از دلِ گل، طلا بیرون می‌کشند. شالیزارهای طلاعی، این روزها، نه فقط برنج، که امیدِ فردایی روشن‌تر را برداشت می‌کنند.

    دیدگاهتان را بنویسید

    نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *