رسانهها پرسیدند، امام جمعه پاسخ داد؛ شکلگیری گفتوگویی صمیمی و بیواسطه در فریدونکنار
هنرمندان برای تزئین مراسم نیستند؛ خبرنگاران نیز روابطعمومی مسئولان نیستند
رسانه رسمی دفتر امام جمعه؛ ابزار اطلاعرسانی یا ویترین روابط عمومی؟
ستادی که آینهاش را گم کرد
مصلی فقط برای چند ساعت جمعه نیست؛ این ظرفیت عمومی در خدمت مردم قرار گیرد
آسیبهای اجتماعی با هشدار درمان نمیشوند؛ فریدونکنار نقشه راه میخواهد
جوانان در قاب تصاویر؛ سهم نسل جدید از تصمیمگیریهای فرهنگی فریدونکنار چیست؟
روایت عاشورا در مسیر نجف تا کربلا با نمایش «در آغوش خورشید»فرهنگ یک شهرستان در اتاقهای اداری ساخته نمیشود.
فرهنگ در مدرسه، خانواده، مسجد، کتابخانه، سالن نمایش، فضای مجازی، رسانه محلی، کارگاه هنری و گفتوگوی روزمره مردم شکل میگیرد. کسانی که این جریان را از نزدیک مشاهده و روایت میکنند، هنرمندان، نویسندگان، خبرنگاران، معلمان، پژوهشگران و فعالان فرهنگیاند.
بااینحال، در بسیاری از ساختارهای رسمی، هنرمند زمانی دیده میشود که برای اجرای سرود، طراحی پوستر، برگزاری نمایشگاه یا آراستن یک مراسم به او نیاز باشد. خبرنگار نیز تا زمانی مورد استقبال است که سخنان مسئولان را منتشر کند، از جلسه عکس بگیرد و گزارش روابطعمومی را بازنشر دهد.
اما وقتی همین هنرمند درباره ضعف سیاست فرهنگی سخن میگوید یا خبرنگار درباره نتیجه یک جلسه، سرنوشت یک مصوبه و عملکرد یک مسئول سؤال میپرسد، گاهی حضورش دیگر چندان مطلوب به نظر نمیرسد.
پنجم مرداد، روز نماز جمعه، فرصت مناسبی است تا از نهاد امامت جمعه و شورای فرهنگ عمومی فریدونکنار پرسیده شود:
هنرمندان و خبرنگاران این شهرستان چه سهمی از تصمیمسازی فرهنگی دارند؟
آیا آنان فقط مجریان و پوششدهندگان برنامههای مسئولاناند یا بهعنوان صاحبان تجربه، اندیشه و حق نقد نیز شنیده میشوند؟
این شهرستان سالهاست دارای مجموعهها، فعالان و زیرساختهای فرهنگی و رسانهای است.
خانه رسانه فریدونکنار با هدف ایجاد محلی برای فعالیت و همافزایی خبرنگاران افتتاح شده و در همان آیین رسمی نیز بر نقش خبرنگاران در انتقال مطالبات مردم به مسئولان و ضرورت نقد منصفانه و راهکارمحور تأکید شده است. اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی شهرستان نیز ساختاری رسمی و آرشیوی از برنامههای فرهنگی و هنری دارد.
فعالیت هنرمندان تئاتر فریدونکنار نیز سابقهای قابل مشاهده دارد. برای نمونه، در هفته تئاتر مازندران نشستی با جمعی از هنرمندان تئاتر شهرستان برگزار شده است. همچنین خانه هنرمندان فریدونکنار پیشتر میزبان نمایشگاه آثار هنرجویان جوان بومی بوده است.
در حوزه رسانه نیز گزارشهایی از فعالیت خبرنگاران محلی، تشکیل نمایندگی خانه مطبوعات و نشستهای خبری در شهرستان منتشر شده است. این شواهد نشان میدهد فریدونکنار برای مشورت فرهنگی و رسانهای با کمبود مطلق نیروی انسانی روبهرو نیست؛ مسئله اصلی، نحوه استفاده از این ظرفیتهاست.
بنابراین اگر سیاستگذاری فرهنگی شهرستان همچنان بیشتر در حلقه مدیران اداری انجام شود، نمیتوان این وضعیت را صرفاً به نبود هنرمند، خبرنگار یا صاحبنظر نسبت داد.
پرسش اصلی این است که این افراد چه زمانی و با چه اختیاری وارد فرایند تصمیمگیری میشوند.
ممکن است هنرمندان در مناسبتهای مختلف دعوت شوند، آثارشان به نمایش درآید، از آنان تجلیل شود یا برای اجرای برنامه فرهنگی همکاری کنند.
ممکن است خبرنگاران نیز در جلسات حضور یابند، تصاویر برنامه را ثبت کنند و سخنان مسئولان را منتشر سازند.
این اقدامات میتوانند ارزشمند باشند؛ اما هیچکدام بهتنهایی مشارکت واقعی محسوب نمیشوند.
هنرمند زمانی در تصمیمسازی فرهنگی نقش دارد که پیش از طراحی یک برنامه از او پرسیده شود:
مسئله فرهنگی شهر چیست؟
چرا بعضی برنامههای رسمی مخاطب ندارند؟
نسل جدید با چه زبان هنری ارتباط برقرار میکند؟
چه ظرفیتهایی نادیده ماندهاند؟
و چه برنامهای واقعاً میتواند رفتار، نگرش یا مشارکت اجتماعی را تغییر دهد؟
خبرنگار نیز زمانی شریک فرایند فرهنگی است که بتواند از مسئولان بپرسد:
هدف این برنامه چه بود؟
چقدر هزینه شد؟
چند نفر مخاطب واقعی داشت؟
چه نتیجهای ایجاد کرد؟
مصوبه جلسه قبلی چه شد؟
و چرا یک طرح یا وعده اجرا نشد؟
اگر هنرمند فقط پس از تصمیم مدیران برای اجرای برنامه فراخوانده شود و خبرنگار فقط پس از پایان جلسه برای انتشار خبر، هیچکدام در تصمیمسازی سهم واقعی نداشتهاند.
آنان در این حالت، مجری و بازتابدهنده تصمیمات دیگراناند؛ نه شریک شکلگیری تصمیم.
در گزارش رسمی یازدهمین جلسه شورای فرهنگ عمومی فریدونکنار آمده است که بودجه فرهنگی سال ۱۴۰۴ و برنامههای شاخص سال آینده توسط کارگروه فرهنگی بررسی شده است. این جلسه در دفتر امام جمعه و با حضور امام جمعه، فرماندار و اعضای شورا برگزار شد.
این خبر، پرسشهای مهمی را ایجاد میکند:
هنگام بررسی بودجه فرهنگی، چند هنرمند مستقل حضور داشتند؟
چند خبرنگار، نویسنده، پژوهشگر یا مدیر مؤسسه فرهنگی امکان ارائه نظر پیدا کردند؟
نیازهای واقعی انجمنهای هنری چگونه جمعآوری شد؟
هنرمندان تئاتر، موسیقی، تجسمی، ادبیات، سینما و فعالان فضای مجازی چه سهمی از تعیین برنامههای شاخص داشتند؟
معیار تقسیم بودجه چه بود؟
چه میزان از اعتبار فرهنگی به برنامههای تولیدی و ماندگار اختصاص یافت و چه میزان صرف مناسبتها، مراسمها و برنامههای کوتاهمدت شد؟
گزارش عمومی منتشرشده، جزئیات این مشارکتها و شیوه تخصیص بودجه را نشان نمیدهد. ازاینرو نمیتوان بر اساس همان خبر نتیجه گرفت که هنرمندان و خبرنگاران حضور داشته یا نداشتهاند؛ اما افکار عمومی حق دارد جزئیات فرایند را بداند.
بودجه فرهنگی، فقط یک عدد اداری نیست. این بودجه تعیین میکند کدام روایت، کدام هنر، کدام گروه اجتماعی و کدام مسئله در طول سال دیده شود.
اگر هنرمندان هنگام تصویب و اولویتبندی بودجه حضور نداشته باشند، ممکن است در پایان فقط برای اجرای برنامههایی دعوت شوند که دیگران درباره آن تصمیم گرفتهاند.
در یکی از جلسات شورای فرهنگ عمومی فریدونکنار در سال ۱۴۰۰، موضوعاتی مانند تهیه کتاب فریدونکنار و برگزاری یادواره شهدای هنرمند مطرح و درباره آن تصمیمگیری شده بود. رئیس شورا نیز در همان جلسه بر راهبردی و لازمالاجرا بودن مصوبات شورا تأکید کرده بود.
اصل توجه به تاریخ محلی و هنرمندان شهید ارزشمند است؛ اما هر تصمیم فرهنگی باید تا مرحله اجرا و ارزیابی دنبال شود.
کتاب فریدونکنار به چه مرحلهای رسید؟
چه پژوهشگران، نویسندگان و هنرمندانی در تدوین آن مشارکت کردند؟
آیا اثر منتشر و در اختیار مردم قرار گرفت؟
یادواره هنرمندان با چه هدفی برگزار شد؟
آیا صرفاً برنامهای مناسبتی بود یا به معرفی آثار و حمایت از هنرمندان منتهی شد؟
نتیجه این مصوبات چگونه به مردم گزارش شد؟
آیا از دو ناشر موجچود در سطح شهرستان راهنمایی یا حجتی کوچکترین مشورتی خواسته شد ؟
چه بودجه کلانی تا کنون برای این کار هزینه شده ؟ و ….
طرح این پرسشها به معنای نفی فعالیتهای احتمالی نیست. ممکن است بخشی از اقدامات انجام شده باشد؛ اما مصوبه فرهنگی زمانی به حافظه و سرمایه عمومی تبدیل میشود که فرایند و نتیجه آن مستند و قابل دسترس باشد.
تصمیم فرهنگی نباید پس از پایان جلسه و انتشار چند تصویر، در آرشیو اداری گم شود.
هنر، فقط ابزار انتقال پیامهای آماده نیست.
هنرمند ممکن است مسئلهای را ببیند که مدیران در گزارشهای رسمی نمیبینند. ممکن است از زاویهای سخن بگوید که برای برخی مسئولان ناخوشایند باشد. ممکن است درباره فقر، مهاجرت جوانان، مشکلات کشاورزان، آسیبهای اجتماعی، فاصله نسلی، محیطزیست یا ضعف مدیریت فرهنگی اثر تولید کند.
اگر از هنرمند فقط زمانی استقبال شود که اثری ستایشآمیز و بدون پرسش ارائه کند، هنر به تزئین روابطعمومی تقلیل یافته است.
یک نمایش، داستان، عکس، مستند یا نقاشی میتواند کاستیهای جامعه را نشان دهد. هدف چنین اثری الزاماً تخریب نیست؛ گاهی هنرمند با نشاندادن درد، زمینه اصلاح را فراهم میکند.
شورای فرهنگ عمومی نباید از هنر فقط برای اجرای مناسبتهای رسمی استفاده کند. باید ظرفیت هنر را برای شناخت جامعه، ایجاد گفتوگو و پیشگیری از آسیبها به رسمیت بشناسد.
برای مثال، اگر شورا نگران آسیبهای نوجوانان است، میتواند از هنرمندان جوان بخواهد آثار نمایشی، تصویری و رسانهای درباره تجربه واقعی نوجوانان تولید کنند.
اگر مسئله بازار برنج و کشاورزان مطرح است، یک مستند محلی یا نمایش میتواند ابعاد انسانی این موضوع را بهتر از دهها سخنرانی نشان دهد.
اگر کاهش اعتماد اجتماعی دغدغه مسئولان است، باید اجازه داد هنرمندان ریشههای این بیاعتمادی را صادقانه روایت کنند.
هنری که پیش از تولید، نتیجه مطلوب مدیران برای آن تعیین شده باشد، دیگر ابزار شناخت جامعه نیست؛ ابزار تبلیغ است.
در آیین افتتاح خانه رسانه فریدونکنار، خبرنگاران بهعنوان انتقالدهندگان مطالبات و اراده مردم به مسئولان معرفی شدند. این تعریف، جایگاه خبرنگار را فراتر از منتشرکننده اخبار ادارات میداند.
خبرنگار حرفهای وظیفه دارد میان ادعای مسئولان و واقعیت قابل مشاهده فاصله را بررسی کند.
وقتی مسئولی میگوید جلسهای نتیجهبخش بوده، خبرنگار باید بپرسد نتیجه دقیق آن چیست.
وقتی اعلام میشود بودجه فرهنگی بررسی شده، خبرنگار باید مقدار بودجه، محل هزینه و معیار تخصیص را مطالبه کند.
وقتی از تصویب یک مصوبه خبر داده میشود، خبرنگار باید زمان اجرا و دستگاه مسئول را پیگیری کند.
وقتی مراسمی با عنوان فرهنگی برگزار میشود، خبرنگار باید از اثر، مخاطب، هزینه و استمرار آن سؤال کند.
رسانهای که فقط متن ارسالی روابطعمومیها را بازنشر میکند، ممکن است خبررسان باشد؛ اما نقش نظارتی خود را انجام نمیدهد.
نهاد امامت جمعه که خود را مطالبهگر مدیران معرفی میکند، باید از خبرنگار پرسشگر استقبال کند؛ حتی زمانی که پرسش متوجه عملکرد خود دفتر امام جمعه، ستاد نماز جمعه یا شورای فرهنگ عمومی است.
نمیتوان خبرنگار را برای انعکاس انتقاد امام جمعه از دیگر مدیران ضروری دانست، اما هنگام پرسش درباره عملکرد نهاد امامت جمعه، او را مزاحم یا بیانصاف تلقی کرد.
معیار انصاف باید برای همه یکسان باشد.
یکی از معیارهای رابطه سالم با رسانه، میزان دسترسی خبرنگار به اطلاعات و امکان پرسش مستقل است.
خبرنگار نباید فقط زمانی دعوت شود که همه تصمیمها گرفته شده و تنها نیاز باقیمانده، ثبت تصویر و انتشار خبر است.
در موضوعاتی مانند بودجه فرهنگی، برنامه سالانه شورا، آسیبهای اجتماعی، مصوبات فرهنگی و عملکرد نهادهای عمومی، رسانه باید پیش از اجرای برنامه نیز امکان طرح پرسش داشته باشد.
دفتر امام جمعه و شورای فرهنگ عمومی میتوانند نشستهای خبری منظم برگزار کنند؛ نشستهایی که فقط برای خواندن گزارش عملکرد یا ارائه سخنرانی یکطرفه نباشد.
خبرنگاران باید بتوانند بپرسند:
چند جلسه شورای فرهنگ عمومی برگزار شده است؟
چند مصوبه اجرا شده؟
بودجه هر برنامه چه مقدار بوده؟
چه نهادی کمکاری کرده است؟
چرا بعضی طرحها بررسی نشدهاند؟
و چه برنامهای برای اصلاح عملکرد وجود دارد؟
پاسخهایی مانند «در حال پیگیری است»، «اقدامات خوبی انجام شده»، «همه دستگاهها پای کار هستند» و «برنامههای متعددی داریم» برای یک نشست پاسخگویی کافی نیست.
پاسخ حرفهای باید شامل عدد، تاریخ، دستگاه مسئول، نتیجه و سند باشد.
تجلیل از خبرنگاران، برگزاری مراسم روز خبرنگار و تقدیر از فعالان رسانهای اقدامی محترمانه است. در رسانههای فرهنگی شهرستان نیز نمونههایی از تجلیل خبرنگاران، از جمله خبرنگاران نوجوان و پیشکسوتان، منتشر شده است.
اما احترام به خبرنگار فقط با اهدای لوح و گرفتن عکس اثبات نمیشود.
احترام واقعی زمانی دیده میشود که:
خبرنگار به اطلاعات عمومی دسترسی داشته باشد؛
پرسش او بدون پاسخ نماند؛
بهدلیل انتشار نقد مستند از جلسات حذف نشود؛
میان خبرنگار منتقد و خبرنگار همراه تبعیض ایجاد نشود؛
و مسئولان نقد را با دشمنی شخصی اشتباه نگیرند.
ممکن است مسئولی در مراسم روز خبرنگار از نقش رسانهها سخن بگوید، اما در طول سال به تماسها و پرسشهای آنان پاسخ ندهد. در این صورت، تجلیل مناسبتی نمیتواند ضعف رابطه حرفهای را پنهان کند.
بهترین بزرگداشت خبرنگار، پاسخگو بودن در برابر اوست.
برگزاری جشنواره، نمایشگاه، شب شعر و برنامههای نمایشی اهمیت دارد؛ اما سیاست حمایت از هنر باید فراتر از چند مناسبت باشد.
هنرمند برای تولید اثر به فضای تمرین، امکانات، آموزش، بازار عرضه، حمایت مالی شفاف و امکان ارتباط با مخاطب نیاز دارد.
گزارشهایی از فعالیت هنرمندان تئاتر و برگزاری نمایشگاه آثار جوانان بومی در فریدونکنار وجود دارد. این نمونهها نشان میدهد استعداد و ظرفیت تولید هنری در شهرستان حاضر است.
شورای فرهنگ عمومی باید مشخص کند:
چند فضای فرهنگی فعال در شهرستان وجود دارد؟
چه میزان از آنها در اختیار گروههای مستقل قرار میگیرد؟
نحوه تخصیص حمایت مالی چیست؟
چه تعداد هنرمند تحت پوشش برنامههای آموزشی یا حمایتی قرار گرفتهاند؟
آیا فراخوان حمایت از تولید اثر منتشر شده است؟
چه میزان از بودجه فرهنگی صرف تولید اثر ماندگار شده است؟
و هنرمندان جوان و بدون ارتباط اداری چگونه میتوانند از این امکانات بهرهمند شوند؟
اگر حمایتها فقط از طریق رابطه، شناخت قبلی یا تصمیمهای غیرشفاف توزیع شوند، بسیاری از استعدادها کنار میمانند.
فرهنگ عمومی زمانی رشد میکند که فرصت تولید و دیدهشدن به حلقهای محدود منحصر نباشد.
در اظهاراتی از مسئول اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی فریدونکنار، بر ضرورت توجه هنرمندان و شاعران به گویش مازندرانی و نگرانی از جایگزینشدن برخی عناصر غیربومی تأکید شده است.
حفظ زبان، خاطره جمعی و فرهنگ بومی موضوع مهمی است؛ اما این هدف با توصیه به هنرمندان محقق نمیشود.
برای حفظ فرهنگ بومی باید برنامه داشت:
ثبت روایت سالمندان؛
تولید کتاب و محتوای صوتی به گویش محلی؛
حمایت از موسیقی، نمایش و داستان بومی؛
آموزش نسل جدید؛
ثبت آداب کشاورزی و دریایی؛
و ایجاد آرشیو دیجیتال تاریخ فریدونکنار.
نهاد امامت جمعه و شورای فرهنگ عمومی میتوانند میان هنرمندان، پژوهشگران، مدارس، کتابخانهها و رسانههای محلی همکاری ایجاد کنند.
اما در این فرایند، هنرمند نباید صرفاً مجری طرحی باشد که مدیران از پیش نوشتهاند. او باید در تعریف هویت بومی، انتخاب روایت و شیوه انتقال آن نقش اصلی داشته باشد.
فرهنگ بومی با دستور اداری حفظ نمیشود؛ با تولید خلاقانه و مشارکت صاحبان واقعی آن زنده میماند.
همانگونه که هنرمند حق نقد مسئولان را دارد، اثر هنری نیز میتواند مورد نقد قرار گیرد.
اما نقد هنر باید بر اساس شناخت، گفتوگو و ضوابط روشن انجام شود؛ نه با برچسبهای کلی و قضاوت شتابزده.
در گذشته، برخی برنامههای هنری فریدونکنار با حاشیه و نقدهای جدی روبهرو شدهاند. همین تجربه نشان میدهد شهرستان به سازوکاری حرفهای برای گفتوگو درباره مرزهای فرهنگی، کیفیت آثار و مسئولیت برگزارکنندگان نیاز دارد.
وقتی درباره یک برنامه هنری اختلاف ایجاد میشود، بهترین راه تشکیل گفتوگویی شفاف با حضور هنرمند، متخصص، مسئول فرهنگی و نماینده مخاطبان است.
تعطیلکردن گفتوگو، صدور حکم کلی یا تبدیل اختلاف هنری به نزاع شخصی، مسئله را حل نمیکند.
شورای فرهنگ عمومی میتواند زمینهای فراهم کند که نگرانیهای دینی و فرهنگی مسئولان شنیده شود و در مقابل، هنرمندان نیز درباره ماهیت اثر، شیوه تولید و آزادی خلاقانه خود توضیح دهند.
مدیریت فرهنگ، نه رهاکردن کامل فضاست و نه کنترل سلیقهای آن؛ مدیریت فرهنگ یعنی تدوین قواعد شفاف و ایجاد امکان گفتوگو میان دیدگاههای متفاوت.
نقش هنرمند و خبرنگار نباید با پایان مراسم تمام شود.
پس از هر برنامه شاخص فرهنگی باید ارزیابی شود:
هدف چه بود؟
مخاطبان واقعی چه کسانی بودند؟
استقبال چگونه بود؟
چه میزان هزینه شد؟
چه نقاط قوت و ضعفی وجود داشت؟
آیا برنامه باید تکرار شود؟
و چه تغییری برای دوره بعد لازم است؟
هنرمندان میتوانند کیفیت محتوایی و اجرایی را ارزیابی کنند. خبرنگاران نیز میتوانند بازتاب اجتماعی، میزان شفافیت و فاصله ادعا تا واقعیت را بررسی کنند.
اگر ارزیابی فقط توسط همان مدیرانی انجام شود که برنامه را طراحی و اجرا کردهاند، احتمال خودارزیابی خوشبینانه افزایش مییابد.
شورای فرهنگ عمومی میتواند هر سال از گروهی مستقل از هنرمندان، پژوهشگران و خبرنگاران بخواهد گزارش ارزیابی فرهنگ شهرستان را تهیه کنند.
این گزارش باید بدون حذف نقدها منتشر شود و مدیران نیز به آن پاسخ دهند.
استقلال ارزیابی، شرط اعتماد عمومی است.
برای استفاده واقعی از ظرفیت هنرمندان و خبرنگاران، نهاد امامت جمعه و شورای فرهنگ عمومی میتوانند «مجمع مشورتی هنر و رسانه فریدونکنار» را تشکیل دهند.
این مجمع نباید فقط شامل مدیران انجمنها یا افرادی باشد که دستگاههای اداری معرفی میکنند.
ترکیب آن میتواند شامل نمایندگانی از:
تئاتر؛
موسیقی؛
هنرهای تجسمی؛
ادبیات؛
عکاسی و فیلم؛
رسانههای رسمی؛
خبرنگاران مستقل؛
فضای مجازی؛
مؤسسات فرهنگی؛
پژوهشگران؛
هنرمندان جوان؛
و پیشکسوتان
باشد.
بخشی از اعضا باید از طریق فراخوان عمومی و انتخاب جامعه حرفهای تعیین شوند.
جلسات مجمع دارای دستورکار مشخص باشد.
پیشنهادهای آن ثبت و منتشر شود.
شورای فرهنگ عمومی موظف باشد درباره هر پیشنهاد پاسخ مکتوب ارائه کند.
نمایندگان مجمع هنگام بررسی بودجه و برنامههای فرهنگی حضور داشته باشند.
همچنین گزارش سالانهای از میزان پذیرش، اجرا یا رد پیشنهادها منتشر شود.
چنین ساختاری میتواند هنرمند و خبرنگار را از حاشیه مراسم به متن تصمیمگیری منتقل کند.
پنجم مرداد فرصتی است تا رئیس شورای فرهنگ عمومی فریدونکنار به چند پرسش مشخص پاسخ دهد:
در یک سال گذشته چند نشست مستقل با هنرمندان برگزار شده است؟
چند خبرنگار و فعال رسانهای در بررسی برنامهها و مصوبات فرهنگی حضور داشتهاند؟
هنگام بررسی بودجه فرهنگی، نظر کدام انجمنها و مؤسسات دریافت شده است؟
چه میزان اعتبار به تولید آثار هنری ماندگار اختصاص یافته است؟
چند طرح پیشنهادی هنرمندان و رسانهها بررسی شدهاند؟
چند پیشنهاد پذیرفته و اجرا شده است؟
معیار انتخاب برنامهها و مجریان چه بوده است؟
چه فضایی برای نقد آزاد عملکرد شورا و دفتر امام جمعه فراهم شده است؟
آیا خبرنگاران منتقد نیز مانند خبرنگاران همراه به جلسات دعوت میشوند؟
نتایج و مصوبات مربوط به هنر و رسانه در کجا منتشر شدهاند؟
و برنامه شورا برای استفاده از ظرفیت هنر و رسانه در سال آینده چیست؟
پاسخ به این پرسشها نباید در عبارتهایی مانند «هنرمندان مورد حمایتاند» یا «رسانهها بازوی مسئولان هستند» خلاصه شود.
حمایت واقعی باید در بودجه، ساختار، فرصت برابر و استقلال حرفهای دیده شود.
هنرمند برای زیباترکردن مراسم استخدام نمیشود؛ او میتواند واقعیت جامعه را ببیند، بازآفرینی کند و در برابر آن پرسش بسازد.
خبرنگار نیز بلندگوی ادارات نیست؛ او نماینده حق مردم برای دانستن و پرسیدن است.
نهاد نماز جمعه اگر میخواهد نقش فرهنگی خود را تقویت کند، باید این دو ظرفیت را بهعنوان شریک بپذیرد.
شراکت یعنی هنرمند پیش از تصمیمگیری شنیده شود، نه فقط هنگام اجرا.
شراکت یعنی خبرنگار بتواند درباره ضعفها بپرسد، نه فقط موفقیتها را منتشر کند.
شراکت یعنی بودجه و امکانات بر اساس معیارهای شفاف توزیع شود.
شراکت یعنی منتقد از جلسه حذف نشود.
و شراکت یعنی نتیجه تصمیمها و پیشنهادها به جامعه گزارش شود.
هنرمندان و خبرنگاران ممکن است گاهی اشتباه کنند؛ ممکن است نقدشان کامل نباشد یا راهکارشان اجراشدنی نباشد. اما پاسخ به خطا، گفتوگو و استدلال است، نه کنارگذاشتن آنان از فرایند تصمیمگیری.
فرهنگ عمومی با حلقهای بسته از مدیران رشد نمیکند.
شهرستانی که هنرمندانش فقط مراسم اجرا کنند و خبرنگارانش فقط اخبار مسئولان را بازنشر دهند، از دو نیروی مهم شناخت و اصلاح محروم میشود.
پرسش پایانی این یادداشت روشن است:
در فریدونکنار، هنرمندان و خبرنگاران تا چه اندازه در اتاق تصمیمگیری فرهنگی حضور دارند و چه میزان فقط برای اجرای تصمیمها و بازتاب تصاویر مسئولان فراخوانده میشوند؟
اگر سازوکاری واقعی برای مشارکت آنان وجود دارد، ترکیب، پیشنهادها و نتایج آن باید به مردم معرفی شود.
اگر چنین ساختاری وجود ندارد، پنجم مرداد میتواند زمان آغاز آن باشد.
نماز جمعهای که میخواهد صدای مردم باشد، به هنرمندی نیاز دارد که جامعه را بیپرده روایت کند و به خبرنگاری نیاز دارد که بدون نگرانی سؤال بپرسد.
این دو، تزئین مراسم نیستند؛ بخشی از چشم، زبان و حافظه عمومی شهرند.
دیدگاهتان را بنویسید