جمعه / ۲ مرداد / ۱۴۰۵ Friday / 24 July / 2026
×
شهری که روزگاری صدای مردم در آن طنین‌انداز بود، این روزها گرفتار خاموشیِ عجیبی شده است گویی گوش‌ها را پنبه‌ای از جنس بی‌اعتنایی گرفت.
ستادی که آینه‌اش را گم کرد
  • کد نوشته: 15196
  • جمعه ۲ مرداد ۱۴۰۵
  • شهری که روزگاری صدای مردم در آن طنین‌انداز بود، این روزها گرفتار خاموشیِ عجیبی شده است. گویی گوش‌ها را پنبه‌ای از جنس بی‌اعتنایی گرفته و ندایِ دل‌های بیدار، در هزار تویِ بی تفاوتی گم می‌شود.
    اینجا، در فریدونکنارِ ساحل‌نشین، موج‌های اعتراض آرام آرام به صخره‌های سکوت می‌خورند و بازمی‌گردند، بی‌آنکه کسی درِ دفتری را بگشاید تا مگر نسیمِ حقیقت، از لایِ دریچه‌ها بوزد.
    گمان مبر که اینجا تنها یک ستادِ فرهنگی است که از مسیرِ خود منحرف شده؛ اینجا روایتی است از «نفوذی» که چون موریانه، تنهاترین درختِ اعتماد را میانِ شهر خالی کرده است. دفترِ امام جمعه، آن پایگاهِ معنوی که روزی پناهِ بی‌پناهان بود، حالا به کارگاهی برای تصمیم‌گیری‌های پشتِ درهایِ بسته بدل شده؛ جایی که کمیته‌ای موازی با نامِ دل‌چسب «پیگیریِ مطالباتِ مردمی»، تمام ارکانِ رسمی را به حاشیه رانده و در خلوتِ خود، تقدیرِ شهر را رقم می‌زند.
    دبیرانی که چون برگی در بادِ تغییر، یکی پس از دیگری از جایگاهِ خود کنار می‌روند و استعفاهایی که بیش از آنکه نشان از ناتوانی باشد، فریادِ اعتراضی است بر نفوذی که نامش را «تصمیم‌گیریِ فراساختاری» نهاده‌اند.
    پیرمردی که سه امامِ جمعه را به‌خاطر دارد، این روزها با چشمانی اندوهگین از افولی می‌گوید که نه یک‌شبه رخ داده، بلکه تار‌به‌تار آن را سایه‌هایی بی‌مسئولیت تنیده‌اند:
    «امام جمعه را دیگر در میانِ مردم نمی‌بینی، پشتِ میزها و پرونده‌هایی که دیگران چیده‌اند. آنکه روزگاری پدرِ معنویِ شهر بود، اکنون اسیرِ دست‌هایِ نا پیدایی است که به نامِ او، اما به کامِ خود می‌چرخند.»
    و چه تلخ است وقتی خودِ ستادِ امر به معروف، که وظیفه‌اش نظارت بر رفتارِ همگان است، اینک در محرابِ نفوذ، به معروفی بدل شده که خود به نهی از منکر محتاج است.
    مدیرانی که روزی به امامِ جمعه می‌نگریستند تا راهِ تعامل با مردم را بیاموزند، امروز از او می‌آموزند که گوش‌ها را بر ندایِ رسانه‌ها و خواسته‌هایِ عمومی ببندند. اینجاست که حلقه‌ای از بی‌اعتنایی شکل می‌گیرد؛ از منبرِ نمازجمعه تا میزِ فرمانداری، از ستاد تا ادارات، همگی در سکوتی همدلانه، صدایِ مردم را به حاشیه می‌رانند.
    فریدونکنار امروز، آینه‌ایست برای تمامِ نهادهایی که گمان می‌کنند با پشت‌کردن به مردم، می‌توانند بر اریکه‌ی قدرت استوار بمانند. اینجا ستادی در حالِ فروپاشی است، نه به دلیلِ کمبودِ بودجه یا نیرو، بلکه به خاطرِ فقدانِ شفافیت و غلبه‌ی نفوذ بر تدبیر.
    و شاید تلخ‌ترین طنزِ روزگار این باشد که در شهری که دبیرانِ امرِ به معروف، یکی پس از دیگری کنار می‌روند، هیچ‌کس نیست که به خود بگوید: «ما نیز به نهی از منکرِ درونِ خود نیاز داریم.»
    تا کی باید این حلقه‌ی سکوت ادامه یابد؟ تا کی باید پشتِ درهایِ بسته، سرنوشتِ شهری رقم بخورد که مردمانش، جز صدایِ خود، سرمایه‌ای ندارند؟
    شاید وقتِ آن رسیده که امامِ جمعه، پیش از آنکه دیر شود، از پشتِ میزِ نفوذیان برخیزد و درِ دفتر را به رویِ نسیمِ اعتراض بگشاید؛ چرا که مردم، هنوز هم همان مردماند، اما امامانِ جمعه را روزگاری دیگر توانِ شنیدن است؟

    دیدگاهتان را بنویسید

    نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *